close
تبلیغات در اینترنت
خاطره از شهید عبدالحمید انشایی
نویسنده : محمودرضا انشایی
تاریخ : یکشنبه 25 فروردين 1392
نظرات

 

خاطره از شهید عبدالحمید انشایی

برگرفته از کتاب:بی نام و نشان


در منطقه شادگان بودیم.قرار بود شبانه برای شناسایی مواضع دشمن پیشروی کنیم.اما راه نما به اشتباه مارا به دل عراقی ها برد جایی که نه راه پیش داشتیم نه راه پس.اولین کسی که که جریان را فهمید حمید بود بدون هیچ ترس و نگرانی ما را از محاصره دشمن بیرون کشیداما راه بازگشت را گم کرده بودیمبه فرمان حمید در چاله ای زیر خاک ها پنهان شدیمتا از دید عراقی ها درامان بمانیم.آن شب با اینکه تعدادی از بچه ها اسیر شدنداما بیشتر افراد گروه با درایت حمید از محلکه جان به در بردند.

***

 

وقتی به مرخصی آمده بود خواستم لباسش را بشویم دیدم درزها و جیب هایش پر از خاک است گفتم: "حمید مگه کجا بودی؟"

 

گفت:"در میان خاک خوابیده بودم در آن شرایط بحرانی تنها چیزی که حامی من بود و به من دلگرمی میداد این قرآن کوچک و این عکس امام بودکه روی سینه ام گذاشته بودم"

 

خاطره از شهید عبدالحمید انشایی

 

برگرفته از کتاب:بی نام و نشان

 

تعداد بازدید از این مطلب: 104
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 6


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود