close
تبلیغات در اینترنت
زندگی‌نامه شهید عبدالحمید انشایی در حدیث عزت و اقتدار
نویسنده : محمودرضا انشایی
تاریخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392
نظرات
«استوارتر از کوه» نام کتابی است که به زندگی‌نامه شهید عبدالحمید انشایی به قلم داود الیاسی نگاشته شده است که در مجموعه حدیث عزت و اقتدار قرار دارد و به معرفی شهدای نیروزمینی ارتش می‌پردازد.
 
به گزارش راسخون به نقل از ایکنا، «استوارتر از کوه» نام کتابی است که به زندگی‌نامه شهید عبدالحمید انشایی به قلم داود الیاسی نگاشته و توسط اتنشارات و رسانه سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است.
 
در حوزه دفاع مقدس 145 جلد کتاب در ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است که از این تعداد 18 جلد توسط سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش و بقیه توسط بخش‌های دیگری از نیروی زمینی، هوایی، دریایی و هوانیروز و قرارگاه پدافند ارتش منتشر شده است.
 
کتاب‌های انتشارات ارتش(آجا) با عنوان‌های گوناگون منتشر می‌شود، کتاب‌های نیروی هوایی با عنوان «حدیث پیروزی»، کتاب‌های پدافند با عنوان «حدیث پایداری»، کتاب‌های نیروی زمینی با عنوان «حدیث ماندگاری» و کتاب‌های نیروی دریایی با عنوان «حدیث استواری» منتشر می‌شود.
 
این کتاب پنجاه صفحه‌ای در مجموعه حدیث عزت و اقتدار قرار دارد که به معرفی شهدای نیروزمینی ارتش می‌پردازد. کتاب حاضر به گوشه‌ای از زندگی پرفروغ سرباز رشید اسلام، شهید عبدالحمید انشایی می‌پردازد. در ابتدای کتاب مختصری از زندگینامه‌ آن شهید و رشادت‌هایی که در جبهه‌های نبرد از خود به جای گذارده گنجانده شده است.
 
این شهید والامقام با ایثار و از خودگذشتگی در منطقه شیاکوه، زمانی که دشمن، منطقه‌ای را که او دیده‌بانی می‌داد به تصرف خود درآورد، در حالی که خود در آنجا(کوه شیاکوه) حضور داشت؛ با ایثارگری تمام مختصات منطقه را به توپخانه نیروهای خودی می‌داد و به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
 
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دیگر نمی‌توان ارتفاعات را حفظ کرد، همه رفته‌اند به دیدار محبوب، عبدالحمید نیز منتشر است، منتشر لحظه وصال، ولی هنوز حماسه به پایان نرسیده است. حلقه محاصره دشمن تنگ‌‌‌تر شده است. گرای ستون‌های دشمن در حال ارسال است. دستور رسیده که برگرد، ولی او می‌ماند. عبدالحمید زخمی شده ولی هنوز جان دارد، سخت است اما برای دفاع اندک نیرویی مانده، باید استفاده کند، یاد سرور و سالار شهیدان افتاد، زمانی که زخم بر بدنش همچون ستارگان در آسمان است، ولی مبارزه می‌کند...»
 

او آخرین کلماتی را که در بی‌سیم بعد از دادن گرای دشمن داد این بود که گفت: «از قول من به امام و مادرم بگوئید شیاکو لرزید ولی انشایی نلرزید» فرمانده پشت بی‌سیم صدا زد: انشایی، انشایی، جواب بده! اما دیگر صدایی نیامد...»

تعداد بازدید از این مطلب: 87
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود