close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه شهید عبدالحمید انشایی
نویسنده : محمودرضا انشایی
تاریخ : شنبه 03 فروردين 1392
نظرات

 

یگان خدمتی: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
عملیات: شیاکوه
سال شهادت: 1360  
1.jpg
      شهید ستوان یکم وظیفه عبدالحمید انشایی فرزند...
 

 

شهید ستوان یکم وظیفه عبدالحمید انشایی فرزند برومند ستوان یارسوم بازنشسته شهربانی سابق ، در تاریخ چهاردهم تیرماه سال یک هزار و سیصد و سی و شش خورشیدی در شهرستان فسا و در    خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. عبدالحمید در دامان چنین فرهنگی و در خانواده ای مذهبی متولد شد. جد بزرگوارش شیخ احمد علی انشایی، از روحانیون و علمای بنام فسا بود.

از همان کودکی علاقه خاصی به ائمه اطهار و پیامبر اسلام داشت. همواره در مراسم عزاداری سعی می کرد جزو اولین نفرات حاضر باشد تا بتواند در کارها کمک کند و در حسینیه ها نوحه خوانی می کرد. با وجود سن کم در ماه مبارک رمضان تا جایی که می توانست روزه می گرفت.           همیشه سعی اش بر این بود که نمازش را به جماعت بخواند. اگر در میهمانی یا مجلسی بود که امکان حضور در مسجد برای خواندن نماز جماعت میسر نبود، سعی می کرد با تشویق افراد حاضر در آن جمع به خواندن نماز بصورت جماعت، به این فریضه مهم دست یابد و یکی از افراد حاضر در جمع را که از لحاظ اعتقادی قوی تر از بقیه بود با صلوات های پیاپی به عنوان امام جماعت به جلو می فرستاد.

دوران جوانی و دانشگاه:

پس از اخذ مدرک دیپلم ریاضی از دبیرستان حکمت شهرستان فسا در سال 1354 وارد مدرسه عالی مدیریت و حسابداری کورش اصفهان و به علت قدرت فراگیری مطلوب از سوی مسؤولان وقت دانشگاه به عنوان دانشجوی دانشکده آمار و اقتصاد برگزیده شد.

اوقات فراغت خود را به ورزش و مطالعه می پرداخت. انسان بسیار قانعی بود و از هیچ کسی چشم داشت نداشت. اگر برای کسی کاری می کرد هرگز به روی او نمی آورد. به کسی تهمت نمی زد و اگر چنین چیزی را می دید به شدت فرد تهمت زننده را مورد نکوهش قرار می داد.


فوق العاده انسان مورد اعتماد و رازداری بود. او حضرت علی(ع) را الگوی خود قرار داده بود و معتقد بود که انسان با وجود داشتن چنین الگویی نیاز به هیچ چیز دیگری برای خوشبختی ندارد. اعتقاد داشت که در جامعه در تمام امور باید مساوات رعایت گردد و هیچ اختلافی میان فقیر و غنی نباشد. در طول هفته سعی می کرد چند روزی را روزه بگیرد.

در دوران دانشجویی نیز از همان ابتدا از بقیه یک سر و گردن بالاتر بود و جزو دانشجویان ممتاز      هم دوره بود. همواره سر وقت در کلاس های درس حاضر می شد و شیفته علم و دانش بود به طوری که هیچ کلاسی را غیبت نمی کرد و معتقد بود که غیبت در کلاس های درس به منزله خیانت به خود است.

در دوران تحصیل نیز پیرو خط و اندیشه امام(ره) بود و مخفیانه با همکاری دوستان نزدیکش جلسات و مباحث سیاسی - اعتقادی به راه می انداخت به طوری که توانست بسیاری از کسانی که هیچ آشنایی با اسلام نداشتند را در کوتاه مدت چنان علاقه مند به دین اسلام سازد که همواره در نماز جماعت شرکت می کردند و شخصاً در اکثر جلسات با توجه به صدای دلنشین و روح نوازی که داشت قرآن تلاوت
می کرد. همزمان با اوج گیری مبارزات حق طلبانه امت اسلامی ایران به رهبری معمار کبیر انقلاب مقدس اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) به صفوف انقلابیون پیوست.

همزمان با ورود به مدرسه عالی مدیریت و حسابدرای اصفهان (کوروش کبیر سابق) با تعدادی از دوستان نزدیکش یک گروه کوچک تشکیل داد. این گروه فعالیت خود را در جهت ترویج مسائل اعتقادی و اخلاقی و پایبند کردن بعضی دانشجویان که از نظر اعتقادی مقداری سست بودند، شروع کرد.

در مبارزات ضد رژیم ستمشاهی که در اصفهان برگزار می شد همراه با سایر مردم به طور مستمر شرکت می کرد. علاقه عجیب و خاصی به بحث های سیاسی داشت و در هر گوشه شهر که جلسه ای برقرار بود سعی می کرد حاضر باشد. در جلسات مذهبی و سیاسی که توسط خود دانشجویان و با هماهنگی روحانیون برگزار می شد شرکت می کرد و خود از پایه گذاران چنین جنبش ها و حرکت هایی بود.

در تحصن اوایل انقلاب در اصفهان که منجر به حکومت نظامی شد شرکت داشت و سایر دانشجویان را نیز به این امر تشویق می کرد.

در سال 1357 با پیروزی انقلاب در جمع دانشجویان پیرو خط امام (رضوان ا... تعالی علیه) رسما ً فعالیت سیاسی را آغاز نمود. در این سال طی حکمی جهت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی در شهر گلپایگان و حومه ماموریت یافته و طی آن چندین رشته عملیات برای مبارزه و دستگیری افراد ضد انقلاب شرکت کرد.

دوران سربازی:

در تاریخ 26/3/1359 به اخذ مدرک کارشناسی از دانشکده آمار و اقتصاد دانشگاه اصفهان نایل وبلافاصله در همان سال به اتفاق تعدادی از هم دوره های زمان دانشجویی جهت طی دوران خدمت مقدس سربازی در مرکز پیاده شیراز مشغول انجام وظیفه و پس از طی دوره آموزش به درجه       ستوان دومی نایل و به گردان 191 پیاده همان مرکز اختصاص یافت.در این ایام با توجه به تهاجم وسیع دشمن بعثی عراق به میهن اسلامی، داوطلبانه در قالب یگان مربوطه عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل در مناطق مرزی خوزستان گردید.

او برای سربازان قرآن باصوت تلاوت و احکام و تعالیم اسلامی را برای آنان با زبانی ساده و قابل فهم بیان می کرد. اکثر سربازان که سواد خواندن و نوشتن چندانی نداشتند و  نمی توانستد درک درستی از تعالیم اسلامی داشته باشند در کوتاه مدتی چنان با دین اسلام آشنا شده و به احکام آن عمل می کردند که باور کردنی نبود. او سربازان را به خواندن قرآن و نماز دعوت می کرد و همواره می گفت که در این شرایط سخت جنگی نیز مبادا نماز اول وقت را فراموش کنید.

پس از انجام مأموریت سه ماهه همراه یگان از خوزستان به مرکز پیاده شیراز مراجعت و پس از سازماندهی مجدداً جهت مبارزه با گروهک های ضد انقلاب و منافقین و پاکسازی منطقه کردستان به سقز اعزام وپس از طی مأموریت شش ماهه به شیراز مراجعت و با  سازماندهی جدید عازم جبهه های گیلان غرب در مناطق مرزی غرب کشور گردید.

سرانجام در تاریخ 15/10/60 در عملیات آزادسازی ارتفاعات سر به فلک کشیده شیاکوه با کفار بعثی عراق درگیر و پس از جنگی نمایان و شجاعانه و تن به تن جان به جان آفرین تسلیم و مردانه به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید عزیز پس از هشت ماه باقی ماندن در منطقه عملیاتی کشف و در زادگاهش آرام گرفت.

ایشان در طول این نبرد نابرابر برای تهییج عناصر دسته تحت امر همواره در دل ارتفاعات بلند شیاکوه فریاد می زد: 

"شیاکوه از آتش دشمن می لرزد اما ستوان انشائی و واحد تحت امرش نمی لرزند."

رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در سخنان گهرباری در سال 1360 به مناسبت شهادت این افسر رشید نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران فرمودند:

"در صدر اسلام هم از این افسرها بوده است. مثل انشائی ها."

گفتنی است که برادر بزرگوار این شهید عزیز سروان عرشه مسعود انشایی نیز در تاریخ 29/1/67 در عملیات هواپیماهای آمریکایی علیه ناوچه جوشن به درجه رفیع شهادت نایل گردیده است.

آخرین نامه شهید  عبدالحمید انشایی(وصیت نامه)

خدمت خانواده سلام:

سلام عرض می کنم امیدوارم که بسلامت باشید واگر از حال ما بخواهید بحمدا… خوبیم و دشمن زبون در حال نابودی است و زمان آن رسیده که مسلمانان به عهد خود وفا کنند و با توکل به خدا بر دشمن اسلام ومحرومان جهان بتازند و نصر من ا… و فتح القریب نبرد ما نبرداسلام با جنود شیطان است و عزت و عظمت مسلمانان بستگی به صبر و مقاومت ما دارد به یاری خدا خواهیم ایستاد تا تاریخ فردا به نیکی از ما یاد کند و خدای عالم راضی از ما باشد خدایا مارا یاری فرما و گامهایمان را در راه خود استوار گردان خانواده عزیزم زمان کوتاه است و مسئولیت سنگین از من راضی باشید و ببخشید و برایم نماز بر پا دارید و روزه بگیرید هر چه در توان دارید تا خدا به همه ما اجر عنایت فرماید شیطان همیشه در کمین است و آنچنان نافذ که احساس نمی کنیم از خدا می خواهم که خود وهمه شما را در پناه خود از شر شیطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب کنیم و بتوانیم در مسیر فطرت الهی حرکت نمائیم. امام را که امید محرومان است یاری کنیم و شکر نعمت خدا را بجا آوریم تا دچار غضب الهی نشویم و به خواهرانم و برادران مهربانم نیز سلام میرسانم و توفیقشان را از خداوند خواستارم خداوند همه مسلمانان را پیروز و با عزت گرداند تا پرچم یکتا پرستی و لا اله الا ا… در جهان برافراشته گردد.

تاریخ:         9 /60/10                   گیلان غرب                                           قربان شما حمید

تعداد بازدید از این مطلب: 681
موضوعات مرتبط: زندگینامه ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود